تبليغاتX
یار دبستانی - نوروز می رسد...
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

يه هورای محكم به افتخار جنبش زنان...

 

شادی و محبوبه پس از آزادی

  

سال ۸۵ هم با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها، زشتی‌ها و زيبايی‌ها، تلخی‌ها و شيرينی‌ها داره آخرين نفس‌های خودش رو می‌كشه.

اين پست هم، آخرين پست سال ۱۳۸۵ هست.

از قديم گفتن سالی كه نكوست، از بهارش پيداست. من اين رو زياد شنيده بودم اما تا حالا لمسش نكرده بودم. امروز به اين نتيجه رسيدم كه واقعاً همينطوره و مثلاً سالی كه از جلوی زندان اوين آغاز شه به جلوی زندان اوين هم ختم می‌شه!

ما روز اول سال ۱۳۸۵رو از جلوی زندان اوين شروع كرديم. البته اون موقع رفتيم تا سفره‌ی هفت سين بندازيم و اعلام كنيم تو هر شرايطی، حتی روز اول عيد به ياد زندانيان سياسی كه پشت اون ديوارای بلند هستند، هستيم.

بازداشت احمد باطبی

شهادت زنده ياد اكبر محمدی

آزادی بينا داراب زند

بار اول به مرخصی آمدن احمد باطبی كه البته ساعت ها پشت اون ديوارهای مسخره منتظر مونديم و دست خالی برگشتيم، در نتيجه بازجوی محترم لطف كرد و احمد رو برد دم در خونه اش و تحويل داد! (و صدالبته اون دفعه دو روز بيشتر تو مرخصی نبود)

موارد بالا، همه دلايلی بود كه باعث شد بريم جلوی زندان اوين.

و اين بار در آخرين روز كاری سال ۱۳۸۵ هم به خاطر آزادی شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده به سوی اوين شتافتيم و خوشحال تر از هميشه و با دست پر برگشتيم.

امروز كه اين رو جلوی زندان به نسرين گفتم، حسين آقا يه جمله ای نثار ما كرد كه بيشتر جنبه‌ی دعايی داشت:

ايشاالله سال ديگه خودت اون تويی!

هيچ عيبی نداره. تا حالا كه من دارم می بينم و می شنوم، اوين شده زندان هنرمند پرور!

اين بنده‌ی خدا که تمام لباس‌های اوین رو نابود کرده و باهاش سر و صورت رو صفا داده تا هم قیافه‌ی آدمیزادها رو حفظ کنه و هم حوصله اش سر نره!

شادی جون هم که اونجا ترتیب حوله‌هاشونو داده و قاشق رو میل بافتنی کرده و باهاش شال گردن بافته!

محبوبه جون هم سرودی ساخته كه واقعاً شنيدنيه. "همبستگی جان کارزار ماست..."

این همه نبوغ و استعداد تو زندان شکوفا شده!!!

خوب شاید من هم اگر برم، یه چیز دیگه کشف کنم و واسه خودم یه پا نابغه بشم! 

* * * * *

امسال در آستانه‌ی نوروز، كلی عيدی گرفتيم:

دكتر ناصر زرافشان هفته‌ی گذشته پس از تحمل پنج سال حبس آزاد شد.

احمد هم بالأخره برای بار دوم در سال ۸۵ به مرخصی اومد و اميدواريم با توجه به اينكه بيش از نيمی از مدت محكوميت ۱۵ سالش رو تحمل كرده، ديگه پشت ميله های زندان برنگرده و اين فرصت رو بهش بدن تا يه دستی به سر و روی زندگيش بكشه!

شادی و محبوبه‌ی نازنينمون هم پس از تحمل دو هفته زندان كه البته ۱۰ روزش رو انفرادی بودند، با توديع وثيقه های ۲۰۰ و ۲۵۰ مليون تومانی آزاد شدند و شاديمون رو تكميل كردند. آزادی اين دوستان رو به خانواده هاشون و تمام فعالان جنبش زنان تبريك می‌گم.

بايد اعتراف كنيم كه در سال ۸۵ جنبش زنان فعال ترين جنبش در ايران بوده و با تمام فشارهايی كه بهش وارد كردند تونسته خودش رو حفظ كنه و پابرجا بمونه. زنده باد جنبش زنان

 

فكر می كنم حالا ديگه می تونيم از همه جهت به همديگر تبريك و شادباش بگيم!

 

البته نبايد فراموش كنيم كه تعدادی از زندانيان سياسی از جمله بهروز جاويدتهرانی، مهرداد لهراسبی، كيوان رفيعی، اميرحشمت ساران، دكتر سعيد ماسوری و ... و همچنين تعدادی از معلمانمون هنوز پشت اون ديوارها محبوسند. اميدوارم همه‌ی اين عزيزان هر چه سريع تر آزاد شن.

 

آرزو می‌كنم سال جديد سال خوب و پرباری برای همه‌ی دوستان و هم‌ميهنانم باشه.

 

پاینده ایران

نوروز پيروز

 

پ.ن۱: خبر آزادی شادی و محبوبه رو اینجا هم می تونید بخونید: شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده آزاد شدند

پ.ن۲: شادی و محبوبه لحظاتی پس از آزادی:

 

شادی صدر & حسين نيلچيان 

 

محبوبه 

شادی 

محبوبه 

شادی 

پ.ن۳: یه هورای دیگه هم برای نسرین که بالاخره تونست عکس آپلود کنه!

پ.ن۴: شکايت عبادی از عاملان برخورد غيرقانونی با زنان

پ.ن۵: رنجنامه ی بهروز جاویدتهرانی از زندان رجایی شهر

پ.ن۶: "آيا دست بند زدن بر دستان گچی معلمان نشانه مهرورزي وعدالتجويی است؟"

اگر معلمان زندانی آزاد نشوند، هفت سين خانواده های زندانيان، کنار اوين

پ.ن۷: سمبل مفاسد اقتصادی هم بازداشت شد: جزييات دستگيری شهرام جزايری از زبان محسنی اژه‌ای

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385   توسط نوشین جعفری  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM