تبليغاتX
یار دبستانی - بی وقفه، بی‌تو، با تو، قد کشیدم...
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

خیلی وقته که نمی‌تونم مطابق با حال و هوای این وبلاگ چیزی بنویسم. نمی‌دونم دلیلش چیه، شایدم می‌دونم و به روی خودم نمی‌یارم!

خوب که نگاه می‌کنم به روزهای گذشته، می‌بینم یه روزایی بود که له‌له می‌زدم برای نوشتن دو کلمه حرف حساب، تو یه لحظه انگار مغزم هنگ می‌کرد. اما از خودم توقع مطلب آنچنانی نداشتم، می‌گفتم آخرش اینه که نوشته‌ام انقدر بد می‌شه که دیگران میان و بهم بد و بیراه می‌گن. اما همون نوشته، مطلب خوبی می‌شد. سطح انتظارم از خودم پایین بود، می‌گفتم باید انقدر بد بنویسم که خوب نوشتن رو یاد بگیرم. خلاصه اینجوریا بود که این وبلاگ سرپا موند و راه افتاد و رونق گرفت.

یار دبستانی یه حس نوستالژیک خاص رو برای ما زنده می‌کنه که هیچ کدوممون نمی‌تونیم انکارش کنیم. و من امروز به خاطر حرمتی که برای این اسم قائلم اسباب کشی می‌کنم به یه جای دیگه. یه جای دور اما نزدیک. دنبال یه تجربه‌ی تازه و ...

یادم نمیاد این جمله رو کجا خونده بودم اما حالا مدام تو ذهنم مرورش می‌کنم:

اگر لازم شد، همه چیز را ول کن و برو به جایی که بتوانی خودت را از صفر اختراع کنی!

از این به بعد اینجا حرف‌هام رو زمزمه می‌کنم...

 

پ.ن۱: "حق با توئه... شخصيت‌های داستان جديدم دوره‌ام كردن."

پ.ن۲: اینجا تهران است از قول معصومه ناصری.

پ.ن۳: مهم‌ترین چیزی که تو این چند وقته فکرم رو درگیر خودش کرده این لایحه‌ی حمایت از خانواده هست. یه نگاه به سال ۱۳۵۲ و قانونی که اون روز تصویب شد بندازید، یه نگاهی به این قانون که در سال ۱۳۸۷ کلیاتش تصویب شده. خودتون کلاهتون رو قاضی کنید و بعد ازم بپرسید چرا مدام می‌گی "خدایا شکرت! عجب دنیای وارونه‌ایه..."

پ.ن۴: پاسخ صریح رئیس جمهور به سوال محبوبه حسین زاده در خصوص چندهمسری

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387   توسط یار دبستانی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM