زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد. |
انقدر کار و گرفتاریهای کاری و کلاس و درس و مشق و ال و بل زیاد شده که فرصت نمیکنم اینجا رو آپدیت کنم. هر چند جای دیگهای رو دست و پا کردم که نقل مکان کنم و مطالبم رو اونجا بگذارم، اما هنوز قالبش ردیف نشده. البته اصل مطلب چیز دیگهست...
ابراهیم گلستان در کتاب "گفتهها" یه پاراگراف داره که برای من خیلی معنی داشت:
"وقتی مینویسی باید آزاد باشی. باید آگاه باشی. آگاه آزاد باشی در سازندگی، نه مفید به سبک. این سبک یا آن سبک. پیش از نوشتن باید سبک همان خود تو باشد. وقت نوشتن وقت کشف است. چه در حالت جمله و چه حتی در خود چیزی که میخواهی بگویی. در قصهای که، در حقیقتی که، در فکری که میخواهی بگویی. اما همهی اینها برای بیان مطلبی باشد که ساخته شده آن مطلب لازم به گفته شدن باشد... باید چیزی برای گفتن داشته باشی که به گفته شدن بیارزد. برای چیزی داشتن باید ببینی، بخوانی، بشنوی، رشد کنی، ذهنت غنی شود تا حست غنی شود، تا حست قبراق شود. اگر ذهنت غنی نشود چیزی نخواهد زایید. حرفهایت مال خودت نخواهدبود؛ حرفهایت تقلید خواهدبود. یا مستقیم و ارادی، یا از سر پخمگی."
فکر میکنم نوشتهای که توش نوآوری نباشه یا حرف جدیدی زده نشه، یه جورایی تکرار مکرراته. در نتیجه ارزشش پایینه و در بعضی مواقع بیانش مسخرهست. منم که از تکرار بیزارم! ضمن اینکه لزومی نداره مطلبی بنویسم که خوانندهها بعد از خوندنش سردرد بگیرن. پس این گونه است که کمتر اینجا مینویسم...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|