تبليغاتX
یار دبستانی
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

در هر موقعیت مکانی و زمانی، ممکنه یه دیوار در مقابل خودت ببینی یا حس کنی. معمولاْ در مواجهه با این دیوار سه تا راه پیشنهاد می‌شه!

۱. می‌تونی مثل یه اسب باشی که با دیدن دیوار از ادامه‌ی مسیر منصرف می‌شه و برمی‌گرده!

۲. می‌تونی مثل یه خر باشی که برای گذر از دیوار خودش رو بهش می‌کوبه تا فرو بریزه! که در این صورت احتمال داره سرش بشکنه یا دچار گیجی مطلق بشه!

۳. یا این‌که می‌تونی مثل یه لاک‌پشت باشی که بعد از دیدن دیوار، آرام آرام در امتدادش حرکت می‌کنه و به انتهاش می‌رسه و بالأخره از دیوار می‌گذره!

 

پ.ن۱: مثال‌ها رو جدی بگیرید، هرچند در مثل مناقشه نیست!

پ.ن۲: سعید حبیبی آزاد شد / آرش معتمد

پ.ن۳: اهدای جایزه اولاف پالمه به پروین اردلان / شیرین کریمی

پ.ن۴: دل کندن از این‌جا خیلی سخت‌تر از اونیه که فکرش رو می‌کردم. به خاطر همین باز هم اومدم سراغش! دیوار بهانه‌ای شد که بیام و گرد و غباری که گرفته رو بتکونم. حتی اگر خیلی‌ها دوست نداشته باشنش من دوستش دارم! اما نه به اندازه‌ی کنعان که پر از تکنیک‌های ناب بود و ریزه‌کاری‌هایی دیدنی و بازی‌هایی واقعی و ممیزی‌هایی که می‌فهمیدمشان (!) و اسمی که ذهنم رو درگیر کرده با برداشت‌های مختلفی که هر کس از آن دارد و به همین سادگی که تمام سادگی‌اش در نشان دادن یک روزمرگی زنانه است با طعم خاموشی! و نه سکوت و فراموشی...

پ.ن۵: فعلاْ "گزارش افتتاحیه‌ی جشنواره" رو اینجا و "یادداشتم در مورد زنان جشنواره" رو اینجا داشته‌باشید تا رسماْ اسباب کشی کنم!!!

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386   توسط یار دبستانی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM