تبليغاتX
یار دبستانی
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

سید محمد خاتمی (رئیس‌جمهور سابق و سردمدار اصلاحات) عصر سه شنبه ۲۰/۹/۱۳۸۶ به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی در تالار شهيد چمران دانشکده فنی در جمع تعداد کثیری از دانشجویان حاضر شد و ضمن سخنرانی به سوالات آنان پاسخ گفت.

حفظ موضع و عبور از برخی خطوط قرمز نظام از نکات قابل توجه در این سخنرانی بود.

سید محمد خاتمی

گزارش کامل ایسنا از مراسم سخنرانی خاتمی در دانشگاه تهران

 

خواندنی‌های این سخنرانی از میان گزارش ایسنا:

۱. اميدوار بودم در جمع ما و جامعه‌ی ما عزيزانی كه به جرم بيان و انديشه گرفتار شده‌اند، نيز حضور داشتند.

۲. اميدوارم مسأله‌ی حقوق شهروندی در عمل نيز رعايت شود و در جهانی به سر ببريم كه هيچ انسانی به جرم بيان و انديشه مجبور به پرداخت هزينه نشود.

۳. جان تحول‌خواه جامعه به خصوص جوانان را نمی‌توان در استفاده در زمينه‌ی بيان اعتراضات‌شان ممنوع كرد. ممنوع شدن جامعه از بيان حرفش به طور مسالمت‌آميز زمينه‌ساز روی آوردن آن‌ها به حركت‌های خشونت‌آميز به جای رفتارهای منطقی است.

۴. روند صحيح و سالم اين است كه عمل از تئوری برمی‌آيد.

۵. دانشگاه در ايجاد، ادامه و تقويت حركت تحول‌خواهانه همواره موثر بوده است.

۶. دانشگاه علی‌رغم همه موانع، زنــده اسـت.

۷. دانشگاه سدشكن، فروريزنده ديوار ترس و هراس در جوامع استبدادزده است.

۸. بعضی‌ها دانشگاه را سرد و مرده می‌دانند اما اين محال است.

۹.  هر جنبشی كه بخواهد وجود و تداوم داشته باشد بايد با جنبش‌های اجتماعی همسو باشد كه هميشه وجود دارد اما گاه تند و گاه كند.

۱۰. جنبش عبارت است از حركت از وضع موجود به وضع مطلوب و عبارت است از استقلال، آزادی و پيشرفت.

۱۱. بزرگترين درد اجتماعی ما در دوره اخير سه درد است يكی استبداد، ديگری وابستگی و سوم عقب ماندگی و حاصل آن محروميت مادی، اقتصادی، فرهنگی و عقب ماندگی جامعه.

۱۲. انديشه‌ای كه با خواست تاريخی ملت ايران، آشنا و با هويت تاريخی ملت ايران همراه باشد، می‌تواند راهنمای اين جنبش باشد.

۱۳. سنت‌پرستان مخالف ترقی و تحولند و دينی كه آن‌ها عرضه می‌كنند پاسخگوی نيازهای جنبش دانشجويی نیست.

۱۴. هيچ جنبشی بدون ارتباط با متن جامعه به نتيجه نمی‌رسد.

۱۵. عدالت را در عدالت اقتصادی خلاصه كردن كه متاسفانه ناشی از چپ‌زدگی همه ماست و نيز اين‌كه عدالت اقتصادی را در اقتصاد صدقه‌ای، خلاصه كردن تخريب معنای عدالت است. چنين عدالتی است كه انبان ملت را كه بايد صرف قدرتمند و ثروتمند شدن و آنگاه توزيع عادلانه ثروت شود را خالی كرده و فقر را توزيع می‌كند و طبيعی است كه همه مردم حق دارند از زندگی اقتصادی مطمئن و غير محروم برخوردار باشند.

۱۶. بايد شعار عدالت اقتصادی بدهيم و خواستار رفع محروميت و تبعيض باشيم اما حق مهم‌تر حق حاكميت انسان بر سرنوشت خويش است.

۱۷. در همه حال حيات جنبش دانشجويی به نقد است و نقد است و نقد است اما اين نقد بر پايه تفكر، حس مسووليت شناسی و پايبندی به مصالح ملی و تماميت ارضی كشور است.

۱۸. در زمانی كه من روی كار آمدم معدل مديران ميانی از زنان حدود ‌3 درصد بود و وقتی دولت را ترك كردم به ‌16 درصد رسيد، البته هنوز حق زنان ادا نشده است؛ اما از سه به ‌16 رسيد و اين نشان‌دهنده جهت‌گيری‌ای بود كه انجام شد.

۱۹. بايد خوشحال باشيم كه در كشوری هستيم كه هنوز اصل انتخابات وجود دارد؛ هر چند در عمل صد در صد رعايت نمی‌شود.

۲۰. من همواره بر برگزاری انتخابات آزاد تأكيد كرده و می‌كنم.

۲۱. حضور گسترده‌ی مردم در انتخابات باطل‌السحر خواهد بود، در مقابل روش‌هايی كه جلوی حضور نمايندگان مطلوب مردم را می‌گيرند.

۲۲. عدالت در يك جامعه‌ی دموكرات و مردم‌سالار بيشتر تأمين می‌شود.

۲۳. چه حق داريم به جای مردم تصميم بگيريم و كسانی كه مورد تأييد مردم هستند را از آن‌جا كه صلاحيت‌شان برای شش يا ‌12 نفر احراز نشده ردصلاحيت كنيم.

۲۴. پس چه قدر بايد به مردم بی‌اعتنا باشيم كه بگوييم اكثريت اشتباه می‌كند و چهار نفر درست می‌گويند؛ اصل بر برائت است و اصل بر برائت نشانه‌ی اعتماد به مردم است. اصل دموكراسی هم با اصل برائت مستحكم می‌شود.

۲۵. به نظر من هر كاری كه به امنيت اجتماعی بينجامد خوب است اما بايد سعی كنيم به نام امنيت اجتماعی، امنيت اجتماعی از بين نرود.

۲۶. مظلوم بزرگ حادثه‌ی ‌18 تير دانشجو و دانشگاه بود.

۲۷. معتقدم در سياست خارجی بدون آن كه يك ذره از منافع ملی عبور كنيم، حرمت ايران را بالا برديم، اما بسياری از كمبودها را نيز داشتيم كه بخشی از آن اين بود كه نتوانستيم در برخی موارد درست تشخيص بدهيم و اجرا كنيم و بخش ديگر نيز به دليل موانعی بود كه پيش ‌روی ما وجود داشت، ولی در عين حال كه معتقدم گذشته را بايد نقد كرد، بر اين اعتقاد نيز هستم كه نفی آن بزرگ‌ترين خيانت به اين ملت است.

۲۸. در مورد دانشجويان زندانی همواره گفته‌ام و باز هم می‌گويم كه اين گونه برخوردها را با دانشجويان به نفع نظام و جامعه نمی‌بينم. نبايد عقيده و بيان و حركت در چارچوب بيان عقيده، هزينه داشته باشد. اين شرط اول دموكراسی است.

همکلاسیمان، روزبهان امیری را آزاد کنید.

۲۹. اميدوارم هم اين دانشجويان آزاد شوند و هم روزی برسد كه هيچ گرفتاری برای بيان انديشه وجود نداشته‌باشد، از اين رو می‌گويم كسی نبايد برای بيان انديشه دستگير شود، اگر هم شد چون ما كه نمی‌دانيم، اگر مجرم بود، بايد طبق موازين قانونی با وی برخورد شود و هيچ كس حق بی‌احترامی و فشارآوردن نابجا به او را ندارد. بايد پس از 24 ساعت يا 48 ساعت تفهيم اتهام و آزاد شود و طبق ضوابط قانونی با او برخورد شود. اگر نشود بايد از كسانی كه اين كارها را می‌كنند بازخواست كرد.

۳۰. به هر حال من معتقدم وضعيت ما خيلی خوب نيست؛ اما اين امر به اين معنا نيست كه ما بايد از ارزش‌هايمان دست برداريم. خواهران و برادران! بسياری از دستاوردهای هسته‌يی حاصل تلاش دولت قبل است. دولت فعلی هم البته تلاش‌هايی می‌كند اما ما تلاش‌مان اين بود كه به شورای امنيت نرويم نه اين كه از حق‌مان بگذريم.

 

پ.ن۱: وای به حال خاتمی! / حسین باستانی

پ.ن۲: ابداَ! / ياسمين منطقی‏‏

پ.ن۳: صبح بخیر آقای خاتمی / میرا

پ.ن۴: متن کامل سخنرانی مهم سيد محمد خاتمی در دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو 

پ.ن۵: مشروح جلسه پرسش و پاسخ سيد محمد خاتمی با دانشجویان

پ.ن۶: بازگشت باشكوه خاتمی به دانشگاه (گزارش کامل سخنرانی خاتمی) / نوروز

پ.ن۷: پاسخ صریح خاتمی به جنتی و مصباح یزدی درباره «اسلامی شدن دانشگاه» و ردصلاحیتها / نوروز

پ.ن۸: گزارش‌های تصویری:

سخنرانی سيد محمد خاتمی در دانشكده‌ی فنی دانشگاه تهران (1) / ایسنا

سخنرانی سيد محمد خاتمی در دانشكده‌ي فنی دانشگاه تهران (2) / ایسنا

 

خارج از محدوده:

۱. همايش دفاع از حقوق شهروندان (با حضور خانواده‌ زندانيان دانشجويی، كارگری و نهادهای مدنی) به همت شاخه‌ی جوانان مشارکت روز چهارشنبه ۲۱ آذرماه در سالن اجتماعات دفتر مشارکت برگزار می‌شود  ---->  گزارش تصویری همايش دفاع از حقوق شهروندان در جبهه مشاركت

۲: نشست اعتراضی به بازداشت مريم حسين‌خواه روز پنجشنبه 22 آذرماه در انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ايران برگزار می‌‌شود

۳. شناسايی و بازداشت هسته اصلی كمونيست‌ها در دانشگاه‌ها / رجانیوز

۴. دادگاه عمادالدين باقی 24 آذر برگزار می‌شود / ایسنا

 

یادآوری:

۱. آذرآبادگان من، جان جانان من است/ قیمت خون ارس، رگ ایران من است

بیست و یکم آذرماه، روز گریز اهریمن و سالروز رهایی آذریایجان، فرخنده باد.

۲. چه فرقی می‌کند عضو کمیته باشم یا نباشم؟!

تحت هر شرایطی خواهان آزادی دوستانم هستم...

سپیده و سعید را آزاد کنید!

۳. جرم روزنامه نگاران زن چیست؟

مريم و جلوه را آزاد كنيد!

تکمله۱: گزارشی از نشست اعتراض آمیز در انجمن صنفی روزنامه نگاران: نوشتن از قوانین تبعیض آمیز" تشویش اذهان عمومی" نیست / تغییر برای برابری

تکمله۲: نشست روزنامه نگاران در انجمن صنفی در اعتراض به بازداشت مریم حسین خواه و جلوه جواهری (جرم روزنامه نگاران زن چیست؟) / کانون زنان ایرانی

تكمله۳: در نشست روزنامه‌نگاران مطرح شد: درخواست آزادی حسين‌خواه و جواهری / روزنامه سرمايه

تکمله۴: دفاع از زنان در بند در انجمن صنفی روزنامه نگاران / شهرزادنيوز

تكمله۵: Iran Meeting to Protest Arrest of Female Journalists  / گزارش تصویری WpN

تكمله۶: خفقان /  گزارش تصويری كسوف

تکمله۷: گفته ها و ناگفته های آسیه امینی در نشست روزنامه نگاران

۴. انسان همواره در نقطه‌ای از مسير زندگيست، گذشته‌ای رفته و آينده‌های در پيش، چگونه می‌شود در اين موازنه زمانی نابرابر در هر لحظه و در هر آن انسان نظاره‌گر تعادل و هماهنگی خود باشد.

هماهنگی با آن‌چه او و مهربانی‌اش می‌خواست.

سالروز تولد لحظه‌ايست كه بجای همه‌ی آن لحظه‌های قبل گذشته و لحظه‌های بعد آينده به‌ياد آوريم كه چگونه می‌شود؟

اميدوارم همه‌ی ما روزی به اين باور برسيم كه زندگی مسير است و مقصد نيست و با آگاهی و بصيرت، لحظه به لحظه، به خود خالق آن‌چه باشيم كه برای آن آمده‌بوديم.      {تولدم مبارک!}

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386   توسط یار دبستانی  | 

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نوبهار، بر آشیانه‌م کن گذر

تا که گلباران شود کلبه‌ی ویران من

16 آذر با ياد ستاره‌ها

عجب سرمای ناجوانمردانه‌ای دارد این زمستان! عجب قدرتی دارد این نسل جادویی که نمی‌لرزد در این سرمایی که تا مغز استخوان را می‌لرزاند...!

کوچه، پس‌کوچه‌های این شهر که در ظاهر آرامشی دارند بی‌پایان، بی‌قرارند برای شنیدن فریادی رسا، برای دیدن نسلی که این آرامش پوشالی را حقیقی کند!

برگ‌ها می‌توانند با قرار گرفتن در کنار هم جنبشی را آغاز کنند که این سکوت محض را بر هم بزند. پس محکومند به حرس گردیدن...

آری! این برگ‌ها نمایندگان این نسلند. نسلی که فریادی است به قدمت خاموشی تاریخی کهن!

 

و اينانند نمایندگان نسل جادویی در اوین:

بزرگمردی که فدا شد زیباترین سال‌های زندگی‌اش، برای آن‌که فهمید آنچه را که نباید و گفت آن‌چه را که نباید...

مهندس حشمت‌الله طبرزدی

سه دانشجوی پلی‌تکنیکی که همچون سه ستاره بر تارک جنبش دانشجویی می‌درخشند.

احسان منصوری، مجيد توكلی، احمد قصابان 

سپیده‌ای که کماکان پشت این ابرهای تیره محبوس است و اینگونه روشنی‌اش به بند کشیده شده. سپیده‌ای که نمادی است از همبستگی جنبش دانشجویی و جنبش زنان.

سپيده پورآقايي  

كاوه‌ای كه درفشش قلمش بود و آن را هم تاب نياوردند ضحاك‌صفتان روزگار ما...

كاوه شيرزاد

مریمی که به یادمان می‌آورد نجابت مریم‌های اين سرزمين را...

مريم حسين‌خواه 

جلوه‌ای که به حتم جواهری است که امروز محبوس شده میان دیوارهایی که گویی راهی به آن‌ها نیست...

 جلوه جواهری

جوانی که به رخ می‌كشد عزم جزم اين نسل را...

ابوالفضل عابدينی

سعیدی که گرچه پرچمی سرخ است بر دوشش، اما وقاری دارد که همگان معترفند به آن...

سعيد حبيبي 

دانشجویی که می‌توانیم بگوییم نماینده‌ی وبلاگنویسان است در اوین...

علی كلايی 

 

وه! كه چه بسيارند اين دوستان كه امروز ستاره‌باران كرده‌اند اوين را!

این خود حدیث مفصلی است که بیش از این در این مجمل نمی‌گنجد. اما شما بخوانید باقیش را از میان این......

آقا اجازه! می‌شود اینجا نفس کشید؟

 

پ.ن۱: و من امروز درگیر گذشته‌ای هستم که با حال آمیخته و به سوی آینده می‌تازد...

پ.ن۲: آغاز نو.../ احمد باطبی

پ.ن۳: ميرا هم از  نسل معجزه‌ها سخن می‌گويد...

پ.ن۴: 16آذر، روزی که دیگر روز ما نیست! / آرمان امیری

پ.ن۵: آذروشان اهورایی را... / مدیار

پ.ن۶: هنوز دانشگاه زنده است!... / ریحانه حقیقی

پ.ن۷: برای بیگناهان زندانی! / عسل

پ.ن۸: وزارت اطلاعات ایران در اطلاعیه‌ای در روز 16 آذر، از دستگیری "تعدادی اخلال‌گر" در دانشگاه تهران خبر داد / ناصر زرافشان، وکالت تمامی دانشجویان چپ بازداشت‌شده را بر عهده دارد

پ.ن۹: شمار اعضای در بند "کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر" به دو تن رسیده‌است

  نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386   توسط یار دبستانی  | 

 

قتل‌ها راز سر به مهر:

یکشنبه اول آذرماه ۱۳۷۷ ساعت پنج بعدازظهر خبری چون بمب در تهران و بلافاصله در سراسر جهان ترکید... داریوش فروهر چهره نامدار مبارزات سیاسی در پنجاه سال اخیر و رهبر حزب ملت ایران و یکی از برجسته‌ترین چهره‌های ملی و مخالف این سال‌ها در آغاز دهه هفتاد عمر در خانه خود کشته‌شد. این خبر خود تکان‌دهنده بود چه رسد که آشکار گردید که پروانه اسکندری همسر فروهر که روزگاری دکتر مصدق در نامه‌ای نوشته‌بود که " آن دو درو تخته‌ای هستند که خوب به هم جوش خورده‌اند " نیز مانند تمام نیم قرن گذشته همراه داریوش بوده و او نیز به فجیع‌ترین وضع به قتل رسیده‌است. فروهر را با ۲۶ ضربه چاقو در طبقه پایین خانه‌اش کشته بودند و پروانه همسرش را دقایقی بعد ـ یا همان لحظات ـ در طبقه بالا با ۲۵ ضربه. قاتلان، حرفه‌ای و مجهز بودند و شبی را برگزیدند که هیچ کس جز آن دو در خانه نبود و خشایار سرایدار فروهر  هم آن شب نیز بر خلاف شبهای دیگر داریوش و پروانه را تنها گذاشته‌بود. صبح آن‌روز داریوش خود به در خانه همسایه رفت که در و پنجره‌ساز است و از او خواست که در خانه‌شان را که خراب شده تعمیر کند. روز یکشنبه صبح آقای شاه‌حسینی دوست قدیمی فروهرها برای دیدار و گفت و گو با داریوش در مورد موضوع شوراها به منزل آنها می‌رود ولی کسی در را به روی او نمی‌گشاید. شاه‌حسینی نیز با این گمان که آن دو به مسافرت رفته‌اند باز می‌گردد. بعدازظهر همان روز ساعت پنج دکتر امامی و آقای خالقی از دوستان نزدیک فروهر به مناسبت شب ولادت امام حسین با خرید شیرینی و گل به دیدار آنها می‌روند. اما کسی در را به روی آنها باز نمی‌کند. آن دو چون به حضور فروهرها در منزل یقین داشتند یکی از بچه‌هایشان را از در بالا می‌فرستند تا از درون منزل خبری بیاورد. لحظاتی بعد پسربچه در حالی که رنگ بر چهره ندارد در را می‌گشاید و آنان سراسیمه داخل ساختمان می‌شوند و فروهر را نشسته بر صندلی پشت در اتاق مطالعه در حالیکه دهانش باز است و مقداری خون بر لباسش ریخته می بینند. مهمانان چندباری خانم فروهر را صدا می‌کنند. ولی چون جوابی نمی شنوند هراسان به طبقه بالا می‌روند و در ناباوری جسد پروانه را در حالی‌که آثار ضرب و جرح بر بدنش نمایان است می‌یابند.

نیازی دادستان نظامی چگونگی به قتل رسیدن فروهرها را اینچنین حکایت می‌کند:

"قاتلان با همراهی یک نفر از آشنایان داریوش فروهر که احتمالا جزو تشکیلات وابسته به وی بود ساعت ۹ و ۵ دقیقه شنبه شب (۳۰ آبان) به منزل وی مراجعه کرده‌اند. بر اساس قرائن موقع در زدن این فرد خودش را معرفی می‌کند و فروهر به لحاظ آشنایی با وی لباس‌هایش را پوشیده و بطور رسمی می‌آید و در را باز می‌کند و وی یکی از عوامل همراه خود را بعنوان کسی که مشغول تحصیل است به فروهر معرفی می‌کند و فروهر اجازه ورود می‌دهد. در این زمان، اول فروهر، بعد آشنای وی و سپس نفر سوم وارد خانه می‌شوند ولی نفر سوم در خانه را نمی‌بندد. در این زمان عواملی که بیرون بودند و مباشر قتل محسوب می‌شوند وارد منزل می‌شوند و سپس وارد اتاق فروهر شده و با وی بحث سیاسی می‌کنند(!!!) و در این بحث اوضاع را آرام نشان می‌دهند(!) قاتلان از فروهر می‌خواهند که اجازه دهد از خانه‌ی وی فیلمبرداری کنند و به خانم فروهر نیز گفته می‌شود که به طبقه دوم رفته و لباس رسمی بپوشد تا از وی نیز فیلمبرداری کنند. پس از رفتن خانم فروهر به طبقه دوم قاتلان بدنبال وی رفته او را به قتل می‌رسانند و سپس خود مرحوم فروهر را روی صندلی نشانده و از پشت سر به وی حمله کرده و او را نیز به قتل می‌رسانند".

مورد عجیبی که در گزارش آقای نیازی وجود دارد این است که چطور ورود افرادی که سرزده وارد خانه مرحوم فروهر شده‌اند مورد اعتراض ایشان قرار نمی‌گیرد و تازه با هم بحث سیاسی هم می‌کنند! علیرضا نوری‌زاده در کتابی درباره‌ی فاش شدن ماجرای قتل‌ها به نواری اشاره می‌کند که از شنود منزل فروهر بدست آمده و نسخه‌ای از آن توسط یک جوان در اختیار او قرار گرفته‌است...

"روز بعد از قتل فروهرها ماموری که در ایستگاه صفی‌علی‌شاه نوارهای پرشده را از دستگاه استراق سمع بیرون می‌آورد برای امتحان کردن نوارها به سرآغاز چند تا از آنها گوش می‌دهد. او با شنیدن نخستین فریادها با کنجکاوی بقیه نوارهای شنود دستگاه شماره ۴ متصل به کامپیوتر تفکیک‌کننده‌ی مرکزی را گوش داده‌بود... این صدا را می‌شناخت . چند بار صاحب این صدا را دیده‌بود... خودش است، حاج آقا هاشمی... صدا با کسی در تلفن همراهش گفت‌وگو می‌کرد... حاج آقا تمام شد. راحتش کردیم ولی... دقایقی سکوت نشانه آن است که صاحب صدا به سخنان حاج آقایی که طرف صحبت اوست گوش می‌کند و بعد بار دیگر اوست که می‌گوید... متاسفانه ناچار شدیم زنش را هم راحت کنیم. غیر از این نمی‌شد، او فهمیده‌بود".

داريوش فروهر

۴ آذر ماه سه روز پس از اعلام خبر قتل فروهرها از خانواده دکتر مجید شریف خبر رسید که جنازه‌ی این نویسنده و مترجم چند روزی پس از آن‌که وی برای راهپیمای با لباس گرم از خانه خارج شده و دیگر باز نیامده‌بود، پیدا شد. در میان بهت خانواده و دوستان دکتر شریف اعلام شد که او بعلت ایست قلبی در خیابان در گذشته اما در همین حال به نقل از خانواده‌ی وی گفته شد که او در ۵۱ سالگی هیچ‌گونه سابقه‌ی بیماری قبلی نداشته‌است.

هنوز بهت ناشی از قتل فروهرها و مرگ مشکوک دکتر شریف بر فضای سیاسی کشور حکمفرما بود که محمد مختاری روز ۱۲ آذر برای خرید از خانه بیرون رفت و بازنگشت. شش روز گذشت اما هیچ جا نشانی از آن شاعر و پژوهشگر آرام نبود. یکی از آنها که بسیار از ناپدید شدن مختاری بیتابی می‌کرد محمدجعفر پوینده عضو دیگر شورای مشورتی کانون نویسندگان بود که روز چهارشنبه بعد وقتی با فریبرز رئیس‌دانا درباره‌ی طرح توسعه فرهنگی بیست ساله‌ی کشور جلسه داشت نگرانی خود را بیان کرد. ساعتی بعد از این دیدار او را نیز در روز روشن در خیابان ایرانشهر ربودند. خبر ناپدید شدن او با خبر پیدا شدن جنازه محمد مختاری همزمان به گوش‌ها رسید و دیگر کسی منتظر نماند تا نازنین پوینده تنها فرزند این مترجم ۴۵ ساله و جامعه شناس سخت‌کوش لرزان و اشک‌ریزان اعلام دارد که پدر او را نیز مانند محمد مختاری خفه کرده‌اند. جنازه محمد مختاری در جنوب تهران ـ نزدیک پل سیمان ـ پیدا شد و جنازه محمد جعفر پوینده در نزدیکی شهریار کرج در کنار جاده انداخته شده‌بود.

سازمان قضایی نیروهای مسلح که مسول پیگیری پرونده‌ی قتل‌ها بود خود را فقط ملزم به بررسی این چهار قتل می‌نمود اما طبق بررسی‌های زیاد مشخص شد که قتل‌های زیادی از این دست رخ داده که ارتباط مستقیم با این قتل‌ها داشته‌اند. نظیر قتل زال‌زاده، سعیدی سیرجانی، مهندس برازنده، میرعلایی، تفضلی، غفار حسینی، کشیش دیباج، کشیش میکائیلیان، پیروز دوانی، اشرف السادات برقعی، منوچهر صانعی و همسرش فیروزه کلانتری، قائم‌مقامی، سیامک سنجری...

اکبر گنجی درباره مرگ سیامک سنجری می‌نویسد:

"سعید امامی سیامک سنجری را با چند تن دیگر به یک خانه برد. در آنجا چند ساعتی با او گفت‌وگو کرد. سپس به همراهان دستور داد که او را با چاقو به قتل برسانند. سیامک سنجری به گریه افتاد و گفت طی روزهای آینده مراسم عروسی او در پیش است. سعید امامی با موبایل با شاه کلید تماس گرفت و گفت سنجری گریه می‌کند. عروسی‌اش چند روز دیگر است حتی کارت عروسی برای من و تو در جیبش آماده است. شاه کلید از آن طرف به سعید امامی فرمان داد که او را بکشد و آن‌ها نیز با ۱۵ ضربه چاقو او را به قتل می‌رسانند و سپس ماشین بنز او را در یکی از دره‌های اطراف تهران به آتش کشیدند."

روز یکشنبه ۳۰ خرداد ۷۸ حجت الاسلام نیازی دادستان نظامی ضمن اعلام اسامی سعید امامی، مصطفی کاظمی، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی بعنوان چهار تن از عاملان قتل‌های زنجیره‌ای سال گذشته خبر داد که سعید امامی معروف به اسلامی روز قبل هنگام استحمام در زندان با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده‌است و تلاش‌های پزشکان برای نجات وی به جایی نرسیده‌است...

و این ماجرای غم‌انگیز قتل‌های زنجیره‌ای بود که از نگاه حکومت جمهوری پرونده‌ی آن با مرگ مشکوک سعید امامی پایان یافت اما در در بین افکار عمومی بعد از ۹ سال همچنان راز این قتل‌ها سر به مهر است و نتیجه تحقیق و بررسی بیشتر در مورد آن‌ها چیزی نیست جز زندان برای محققانی مثل اکبر گنجی و دکتر زرافشان(وکیل خانواده‌های قربانی) اما امران اصلی این قتل‌ها  همچنان...

 

پ.ن۱: امسال هم از برگزاری نهمين سالگرد شهادت پروانه اسكندری(فروهر) و داريوش فروهر جلوگيری كردند!

باز هم كوچه‌ای كه نرده‌گذاری و بسته شده...

باز هم خانه‌ای كه همانند سال گذشته يحتمل سقفش ريزش كرده...!

باز هم طواف چندباره به دور منزل و مسلخ فروهرها... (حد فاصل خيابان انقلاب تا پل چوبی، پل چوبی تا هدايت، هدايت تا صفی‌عليشاه و صفی‌عليشاه تا خيابان انقلاب")

باز هم فيلمبرداری از زوايای مختلف، از جمعيت روان و مشتاق...

باز هم جو سنگین امنیتی ـ پلیسی...

باز هم برادران لباس‌شخصی...

باز هم سرهنگ چشم‌آبی...!

باز هم مرغ سحری که در دل‌ها خوانده شد و ای ایرانی که زیر لب‌ها زمزمه شد...

و باز هم به قول رفيق بزرگواری دوره می‌كنيم شب را و روز را "طبق معمول"...

پ.ن۲: "پروانه جویای نور بود و سراپا شعله شد و درخشید و جان داد و باشد که خون ناحق او ستمگر را چندان امان ندهد که شب را سحر کند. "(سيمين بهبهانی)

پ.ن۳: لیلاج بازنده "کامل‌ترين روايت از قتل‌های زنجيره‌ای" (قسمت اول) / امیرفرشاد ابراهیمی

پ.ن۴: لیلاج بازنده "کامل‌ترين روايت از قتل‌های زنجيره‌ای" (قسمت دوم) / امیرفرشاد ابراهیمی

پ.ن۵: بازخوانى مجيد شريف در گفت وگو با امير رضايى

پ.ن۶: يك روز،/ شايد، يك روز/ كه آفتاب گيسوی نقره‌ای دماوند پير را نوازش می‌كند/ در يك غريو تندر بارانی/ در يك نسيم نوازشگر بهار/ يك روز/ شايد/ همراه پرواز پرستوی عاشقی/ واژه‌ی لبخند، به سرزمين سوخته‌ی من بازگردد/ اميد، كوبه‌ی در را بفشارد/ و سپيدی، جای تمامی اين سياهی‌ها را پر كند/ آن روز بر مردگان نيز/ سياه نخواهم پوشيد/ حتی بر عزيزترينشان   (پروانه اسكندری "فروهر")

پ.ن۷: پاییز سردی بود، روزها چون شب هایش تاریک / عطيه وحيدمنش 

 

خارج از محدوده:

۱. اعتقاد، جرم نیست/ پاسخ رشيد اسماعيلی به ادعاهای کذب و پرونده سازی‌های غیراخلاقی روزنامه‌ی کیهان

  نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386   توسط یار دبستانی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM