زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد. |
یه سوال فنی بدجوری فکرم رو مشغول کرده!
میخوام بدونم چرا همیشه وقتی جایی آشنا (یا به قول خودمون پارتی) داشته باشیم کارامون راحتتر، بهتر و سریعتر پیش میره؟!
نکته۱: با این حکمرانی قانون در جامعهی امروز ما، استفاده از پارتی بهترین راه برای پیشبرد کارهاست!
نکته۲: بهتره با همه خوب تا کنیم و هیچ کس رو از خودمون نرنجونیم. شاید یه جایی به دردمون بخوره!
نکته۳: دیدن نیمهی پر لیوان و نقاط قوت بهجای نقاط ضعف خیلی لذتبخشه.
پ.ن۱: امروز یکی از بچهها به یکی از دوستام گفت: "این همون دوستته که سیاسیه" بلافاصله حرفشو قطع کردم و گفتم: دیگه نیستم! دوستم حرف جالبی زد. گفت: "نه بابا، توبه کرده!"
دو تا سوال دیگه ذهنم رو مشغول کرد: "۱. آیا واقعاْ توبه کردم؟! ۲.از چی توبه کردم؟!"
پ.ن۲: همیشه کورسوی امیدی هست. حتی در تاریکترین تاریکیها!
پ.ن۳: کوارتت حرف نداشت! باز هم باران فوقالعاده بود. (شب آخر و اجرای ویژه با مهمانان ویژه!)

پ.ن۴: "شد يه جايی بری و بی سر و صدا برگردی؟ باز رفتی و اومدی زدی تو سر مال. بعدشم خوبها رو گلچين كردی و مدال افتخار به سينه شون زدی؟
خوب كردی. زندگی همينه. بايد قسمتهايی رو كه دوست داری برای خودت گلچين كنی و باهاشون زندگی كنی. بايد خوبها رو يه جايی به ذهنت بسپاری تا هر از گاهی با يادآوريشون لذت ببری و نيرويی برای حركت پيدا كنی ... "
خارج از محدوده:
۱. ما هم در خاوران نابود شديم (گزارشی از فرزندان اعداميان دهه 60)
"...از نظر من آنها هم متهمند، همانهايی که هنوز بدون ذرهای پشيمانی بر تنور سرد مارکسيسم انقلابی و مبارزهی خلقی و تودهای میدمند. آنها از قبر و جنازهی پدر و مادرهای ما سپر بلا ساختهاند تا از نقد مصون بمانند..."
۲. دوستی با دشمن دیرین! (تصویری در حاشیهی دومین اجلاس سران کشورهای حاشیه دریای خزر)
۳: عدالت تراسیماخوسی / بهزاد مهرانی
۴: هشدار جديد رئيس پليس به زنان
۵. خاک من کجاست؟ / میرا قربانیفر
واقعیتهایی تلخ از دانشگاه قم...
نوشتیم برای همهی حقجویان، برای روان سوختهی روشنفکران، برای جوانانی که امید بودند و ناامید گشتند!
این، برگی از برگهای ریخته در باغ امید جوانان است. آنان که آزادی و تساوی در نوشتن، رویای قلمشان است!
این برگ خشکیده، ثمره جهل باغبان جاهل است که او را در نیافت!
هوای سرد پاییزی؛ صدای بادهایی که هنوز از ریختن (خشکاندن) برگها سیرنشدهاند؛ خشخش برگهای بر زمین افتاده که فریاد یاری آنان است.
از احوال تیره و روشن دانشگاه قم
اوایل خوب به نظر میرسید. دانشگاه، دانشجویان؛ در ذهن ما دانشگاه جایی برای زنده کردن اندیشهها بود. شروع شد.
دو یا سه نشریه ادبی و فرهنگی. یک دانشگاه فعال. بالأخره میشد در این نشریات کار کرد و حرف زد.
کانونهای متعدد با برنامههایی که روی دیوار زده بودند.
همایشهای زیبا و دعوت از شخصیتها و برگزاری جشن. اما چهرهی واقعی این نبود. یک چیزی کم بود. نشریات حرفهای تکراری میزدند و کانونهایی با ده یا پانزده عضو برای دانشگاه شش یا هفت هزار نفری.
در جشنها از شخصیتهای مذهبی دعوت بسیار میشد و آن هم افراد متعصب، نه افرادی روشنفکر یا پاسخگو برای جوان. در جشنها هم خبری از خنده یا موسیقی نبود.
جالب است بدانید حرف رئیس دانشگاه قم را راجع به موزیک: "در دانشگاه قم به هیچ وجه نه موسیقی با کلام یا بی کلام حتی مجاز برای شعر هم نداریم و اجازه نمیدهیم پخش شود." (یادش بخیر. در دبیرستان در زنگ تفریح برای آرامش برای مان موسیقی پخش می کردند).
درسته! این یک دانشگاه معمولی نبود اما در دفترچه به ما گفته بودند این دانشگاه قسمت خواهران و برادرانش جداست. همین! نگفتند حتی از شهر قم هم فضای بستهتری دارد!
کم کم همه چیز مشخص شد.
وقتی نشریاتی که بسته شدند و دیگر اشتیاقی به کار نداشتند چون جز خسته کردن خود در دوران دانشجویی کار دیگری نبود.
وقتی میخواستیم فعالیت کنیم، میگفتند برای کی؟ ما این راه را رفتیم، جز خستگی هیچ سودی ندارد. اما بالأخره باید فعالیت میکردیم، مثل دیگر دانشگاهها.
اما...
وقتی دانشجویی که از تلفن عمومی دانشگاه با دوستش صحبت کرده و چند روز بعد به کمیته انضباطی کشیده میشود و در حالیکه بهت زده نشسته بود و حرفهایی را که با دوست خود زده بود را ضبط شده روی میز و در مقابل خود میدید. مگر تلفن عمومی هم کنترل می شود؟! دانشجو اخراج شد...
حتی سایت و وبلاگهای دانشجویان دانشگاه نیز کنترل میشود. مگر نام خود را درج نکنند تا اگر مطلب اعتراضآمیزی نوشتند به دردسر نیفتند...
وقتی سال قبل در حضور خانمها و آقایان در سالن همایش یکی از دانشجویان مطلب طنزی را نوشتهبود و وقتی خواند چند نفر به نشانهی اعتراض به خاطر کلمهای رکیک که حتی ده نفر از دانشجویان هم آن را نشنیده و حاضر به شهادت آن نشدند،جوانی را از دانشگاه اخراج و به پیام نور شهری دیگر تبعید کردند، به نشانه اعتراض و اهانت به خانمها، پارچه سیاه زدند و جمع دیگری در مسجد دانشگاه جمع شده و شعار میدادند، دانشگاه پس از بررسی ماجرا به طور غیرقانونی از بند هفده آییننامه وزارت علوم بر علیه او اقدام کردند، در حالیکه بیش از بند ده نمیتوانست رای صادر کند.
چرا تنها دانشگاه قم مجوز نشریه انتقادی را نمیدهد؟ همهی آنها به اسم فرهنگیاند. تازه تنها نشریه فرهنگی هم در این دو سه ساله اخیر نشریه تارا بود که پس از آخرین شماره در اردیبهشت 86 (ویژه نامهای که به وضع بد فرهنگی دانشگاه و وجود کاستیها در مدیریت اعتراض کرده بود و از آنها درخواست پاسخگویی کردهبود) که انگ اهانت را به آن زدند و توقیفش کردند.
انتقادهایی با آن پوشیدگی. و در نهایت، توقیف و برکناری مدیر مسئول و تعلیقی برای مدیران و نویسندگان. آیا آزادی این است؟
نشریات دانشگاههای دیگر مطالب تندتری مینویسند، اتفاقی نمیافتد، آن وقت نشریات ما را بدون معرفی شاکیان و نبود انجمنی که از حقوق آن دفاع کند، محکوم میکنند.
این زور نیست؟ طی یک ترم یک دانشجو اخراج، یک تبعیدی و دو تعلیق و یک توقیف نشریه. آنوقت نگاه دانشجو به چنین دانشگاهی که به نظر ما باید سنگر باشد نه جبههی جنگ، چیست؟
چگونه انتظار داشتهباشیم فرهنگ دانشگاه بالا برود و از لحاظ علمی رونق پیدا کنیم، وقتیکه معاون دانشگاه بگوید: "همهی مشکلات اخیر(مذکور) به علت وجود واحد دختران نزدیک واحد پسران است، باید واحد خواهران را به بیرون از دانشگاه انتقال دهیم."
چرا از تساوی حقوق میترسند؟چرا از اختلاط پسران و دختران میترسند؟ چرا دانشگاه قم باید با دانشگاههای دیگر تفاوت داشتهباشد؟ این قانونهای خودخواهانه برای چیست؟
شما طرز فکر مدیران دانشگاه قم را ببینید، بعد متوجه خواهید شد چرا اوضاع دانشجویان و سطح دانشگاه این چنین است!
به مرور همه چیز مشخص شد. از مدیریت مستقیم ریاست دانشگاه در تمام امور و پیوندهای فامیلی بین بیشتر کارمندان دانشگاه و همینطور در دست گرفتن کارهای اساسی (مدیریت دانشگاه، مدیر حراست، نهاد رهبری و ...) به دست روحانیون متعصب که نمیتوان بر آنها نقدی نمود.
حال مشخص میشود که چرا دانشگاهی با این همه فاجعه و خیانت به دانشجویان خود بی سر و صداترین و بی حاشیهترین دانشگاه در سطح کشور شناخته میشود!
به دانشجویان دانشگاه قم خرده نگیرید، چون ایجاد شرایط سخت باعث سکوت شده.
شاید خندهآور باشد اما وقتی کنار دانشکده پسران ایستاده باشی و چند نفر از دانشجویان دختر از آنجا عبور کنند، تعجب نکنید که حراست به شما هشدار دهد یا شما را به حراست بکشاند. این شرایط دانشگاه قم است.
ریاست مستقیم و متعصب روحانی دانشگاه، مشورت نکردن با مشاوران و اساتید، انجام کارهای اساسی به دست روحانیون متعصب، نفوذ عوامل نا کارآمد، نقدناپذیر بودن مدیران، عدم اختیار کارمندان، تضاد شدید فکری میان دانشجویان و مدیران، رکود و دلسردی دانشجویان از فعالیتهای علمی و فرهنگی و... به دلیل دلگیری از مسئولین. اینها واقعیتهای تلخی از دانشگاه قم است که بارها بیان شده اما مسئولین ما توجهی به آن نمیکنند و دیر یا زود عواقب آن را خواهند دید.
این متن خلاصهترین اشاره به وضع دانشگاه قم طی یکی دو سال اخیر است.
اما...
تمام می شود، مظنون و متهم قرار گرفتن جوانان و دانشجویان و روشنفکران.
گروه فرزاد گلپایگانی شهریور 1386 در BarisaRock (Rock for peace) در استانبول / ترکیه به اجرای زنده پرداخت.
پ.ن۱: این پست رو با یک ماه تأخیر اینجا گذاشتم.
پ.ن2: حالا كه گذاشتم هم تنها به خاطر فاميل بازی بود! و گفتن اين نكته كه گروه ايرانی حاضر در اين فستيوال از ايران به تركيه رفته بود (يعنی اين گروه هيچ ربطی به لسآنجلس و اون حوالی نداره!).
پ.ن3: تا اين لحظه خبری از دعوت اعضای اين گروه به واحد پيگيری نبوده! اما شايد...
پ.ن4: نكتهی جالبی كه آرش میگفت اين بود كه بعد از افاضات ضدآمریکایی و ضدجنگ که در این کنسرت داشتند مورد لطف بسیار بالای تعدادی از رفقای کمونیست حاضر در محل قرار گرفتند!
تبصره: افسوس از خود کردهها... (او هنوز زنده است. من هم دوستش دارم، بیش از گذشته...)
نظامی گنجوی:
رهایی خواهی از سیلاب اندوه
قدم بر جای باید بود چون کوه
گر از هر باد چون بیدی بلرزی
اگر کوهی شوی، کاهی نیرزی
اسمایلز:
"برای شنا کردن سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرأت لازم است والا هر ماهی مردهای هم میتواند از طرف موافق جریان آن حرکت کند."
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|