تبليغاتX
یار دبستانی
 
زندگی زنده بودن نيست. زنده بودن زندگی می خواهد، زندگی بندگی نمی باشد.
 

يه هورای محكم به افتخار جنبش زنان...

 

شادی و محبوبه پس از آزادی

  

سال ۸۵ هم با تمام خوبی‌ها و بدی‌ها، زشتی‌ها و زيبايی‌ها، تلخی‌ها و شيرينی‌ها داره آخرين نفس‌های خودش رو می‌كشه.

اين پست هم، آخرين پست سال ۱۳۸۵ هست.

از قديم گفتن سالی كه نكوست، از بهارش پيداست. من اين رو زياد شنيده بودم اما تا حالا لمسش نكرده بودم. امروز به اين نتيجه رسيدم كه واقعاً همينطوره و مثلاً سالی كه از جلوی زندان اوين آغاز شه به جلوی زندان اوين هم ختم می‌شه!

ما روز اول سال ۱۳۸۵رو از جلوی زندان اوين شروع كرديم. البته اون موقع رفتيم تا سفره‌ی هفت سين بندازيم و اعلام كنيم تو هر شرايطی، حتی روز اول عيد به ياد زندانيان سياسی كه پشت اون ديوارای بلند هستند، هستيم.

بازداشت احمد باطبی

شهادت زنده ياد اكبر محمدی

آزادی بينا داراب زند

بار اول به مرخصی آمدن احمد باطبی كه البته ساعت ها پشت اون ديوارهای مسخره منتظر مونديم و دست خالی برگشتيم، در نتيجه بازجوی محترم لطف كرد و احمد رو برد دم در خونه اش و تحويل داد! (و صدالبته اون دفعه دو روز بيشتر تو مرخصی نبود)

موارد بالا، همه دلايلی بود كه باعث شد بريم جلوی زندان اوين.

و اين بار در آخرين روز كاری سال ۱۳۸۵ هم به خاطر آزادی شادی صدر و محبوبه عباسقلی‌زاده به سوی اوين شتافتيم و خوشحال تر از هميشه و با دست پر برگشتيم.

امروز كه اين رو جلوی زندان به نسرين گفتم، حسين آقا يه جمله ای نثار ما كرد كه بيشتر جنبه‌ی دعايی داشت:

ايشاالله سال ديگه خودت اون تويی!

هيچ عيبی نداره. تا حالا كه من دارم می بينم و می شنوم، اوين شده زندان هنرمند پرور!

اين بنده‌ی خدا که تمام لباس‌های اوین رو نابود کرده و باهاش سر و صورت رو صفا داده تا هم قیافه‌ی آدمیزادها رو حفظ کنه و هم حوصله اش سر نره!

شادی جون هم که اونجا ترتیب حوله‌هاشونو داده و قاشق رو میل بافتنی کرده و باهاش شال گردن بافته!

محبوبه جون هم سرودی ساخته كه واقعاً شنيدنيه. "همبستگی جان کارزار ماست..."

این همه نبوغ و استعداد تو زندان شکوفا شده!!!

خوب شاید من هم اگر برم، یه چیز دیگه کشف کنم و واسه خودم یه پا نابغه بشم! 

* * * * *

امسال در آستانه‌ی نوروز، كلی عيدی گرفتيم:

دكتر ناصر زرافشان هفته‌ی گذشته پس از تحمل پنج سال حبس آزاد شد.

احمد هم بالأخره برای بار دوم در سال ۸۵ به مرخصی اومد و اميدواريم با توجه به اينكه بيش از نيمی از مدت محكوميت ۱۵ سالش رو تحمل كرده، ديگه پشت ميله های زندان برنگرده و اين فرصت رو بهش بدن تا يه دستی به سر و روی زندگيش بكشه!

شادی و محبوبه‌ی نازنينمون هم پس از تحمل دو هفته زندان كه البته ۱۰ روزش رو انفرادی بودند، با توديع وثيقه های ۲۰۰ و ۲۵۰ مليون تومانی آزاد شدند و شاديمون رو تكميل كردند. آزادی اين دوستان رو به خانواده هاشون و تمام فعالان جنبش زنان تبريك می‌گم.

بايد اعتراف كنيم كه در سال ۸۵ جنبش زنان فعال ترين جنبش در ايران بوده و با تمام فشارهايی كه بهش وارد كردند تونسته خودش رو حفظ كنه و پابرجا بمونه. زنده باد جنبش زنان

 

فكر می كنم حالا ديگه می تونيم از همه جهت به همديگر تبريك و شادباش بگيم!

 

البته نبايد فراموش كنيم كه تعدادی از زندانيان سياسی از جمله بهروز جاويدتهرانی، مهرداد لهراسبی، كيوان رفيعی، اميرحشمت ساران، دكتر سعيد ماسوری و ... و همچنين تعدادی از معلمانمون هنوز پشت اون ديوارها محبوسند. اميدوارم همه‌ی اين عزيزان هر چه سريع تر آزاد شن.

 

آرزو می‌كنم سال جديد سال خوب و پرباری برای همه‌ی دوستان و هم‌ميهنانم باشه.

 

پاینده ایران

نوروز پيروز

 

پ.ن۱: خبر آزادی شادی و محبوبه رو اینجا هم می تونید بخونید: شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده آزاد شدند

پ.ن۲: شادی و محبوبه لحظاتی پس از آزادی:

 

شادی صدر & حسين نيلچيان 

 

محبوبه 

شادی 

محبوبه 

شادی 

پ.ن۳: یه هورای دیگه هم برای نسرین که بالاخره تونست عکس آپلود کنه!

پ.ن۴: شکايت عبادی از عاملان برخورد غيرقانونی با زنان

پ.ن۵: رنجنامه ی بهروز جاویدتهرانی از زندان رجایی شهر

پ.ن۶: "آيا دست بند زدن بر دستان گچی معلمان نشانه مهرورزي وعدالتجويی است؟"

اگر معلمان زندانی آزاد نشوند، هفت سين خانواده های زندانيان، کنار اوين

پ.ن۷: سمبل مفاسد اقتصادی هم بازداشت شد: جزييات دستگيری شهرام جزايری از زبان محسنی اژه‌ای

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

شادی صدر & محبوبه عباسقلی زاده

پ.ن۱: وثيقه ها در حالِ کارشناسی شدن / دوشنبه آزاد ميشوند؟

پ.ن۲: تولدِ وبلاگت مبارک!

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

احمد باطبی

۴ روز مونده تا آغاز سال جديد. در انتظار آزادی...

شادی صدر & محبوبه عباسقلی زاده

نوروز می‌رسد

من از زبان برگ،

من از زبان جاری سبز درخت ها،

پرواز ابر

نجوای چشمه سار

من از زبان رويش نرگس به دشت ها

من از نگاه شقايق

من از نوای دلكش سبزی فروش شهر

من از ترانه‌ی فيروز سرخ پوش

پرواز چلچله، رقص شكوفه ها

از هفت سين

از برگ سبز بيد

می‌خوانم اين پيام

نوروز می‌رسد

با كوله بار عشق

از كومه‌های دور

گلريز و گل فشان

می‌خوانم اين ترانه و فرياد می‌زنم

آزادی، ای عزيزترين عشق

آزادی، ا‌ی شريف ترين چيز

بر لاله زار ميهنم، ايران

در اهتزاز باش

پ.ن۱: احمد باطبی به مرخصی آمد. / کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

پ.ن۲: مقاله ای از محبوبه عباسقلی زاده در شماره‌ی ۱۰۲مجله‌ی زنان: در ايران جنبش زنان، بي‌سر است

  نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

 روز عيد است و من امروز در آن تدبيرم

كه دهم حاصل سی روزه و ساغر گيرم

چند روزی است كه دورم ز رخ ساقی و جام

بس خجالت كه پديد آمد از اين تقصيرم

 

آزادشان كنيد 

خبرها حاكی از اينه كه برای آزادی شادی و محبوبه دويست ميليون وثيقه خواستن. دمشون گرم! چقدر باهوشن! اين نشون می ده اينا هم فهميدن كه شادی و محبوبه‌ی قصه‌ی ما خيلی بيشتر از اين حرفا می‌ارزن كه اينطور حكم كردن. می‌دونم الآن خانواده و همه‌ی دوستان در تكاپو هستن تا اين وثيقه فراهم بشه و برای لحظه‌ی تحويل سال، شادی در كنار دريا باشه و محبوبه در كنار مريم و محيا. اميدوارم همه چيز رديف شه...

اما ای کاش آدرس یا حداقل شماره تلفنی از شهرام خان جزایری داشتیم تا این مبلغو از اون قرض بگیریم!!!

احمد رو هم فراموش نكنيم! كمتر از يك هفته به نوروز مونده و اون هنوز در بنده!

 

پ.ن۱: قرار وثيقه 200 ميليونی برای آزادی صدر و عباسقلی زاده

پ.ن۲: از شادی بنویس اما یادت نرود بگویی این شهر را غم گرفته بی شادی / پروانه

پ.ن۳: از ديوار مردم اگر بالا رفته بودي وضعت بهتر از اين بود...! / آسیه

پ.ن۴:  اين گفت و گو رو پرستو دوكوهكی و تعدادی ديگر از بچه های كاپوچينو مدت ها قبل با شادی داشتن كه خواندنش خالی از لطف نيست: گفتگويی با شادی صدر

پ.ن۵: دكتر ناصر زرافشان آزاد شد.

پ.ن۶:  ز مثل زندان؛ معلمان نیز مهمان اوین شدند

پ.ن۷: گویا به خانم غیرت (وکیل شادی و محبوبه) گفتن فعلاْ تصمیمی در مورد این دو نفر نگرفتند!!! كدام وثيقه؟!

  نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

شد ۲۸۰۰ روز...

احمد؛ صبور باش
بلندای عشق را
بيرونِ اين حصار
شبيخون رنگ ما است
معنی شدن به منظر مردان عصر سنگ
بر چسب سوژه ها!
پندار سايه ها است .
یک برگ از آن هزار نمانده است
شاخه نيست .
تنها است اين صدا
خالی است اين فضا
بازيگران قصّه ديروز رفته اند
تک تک بريده اند
یک یک شکسته اند
احمد؛ صبور باش
بلندای عشق را
ای تک درخت خسته که بيداد هفت سال
رنج هزار تيشه
به چهرت کشيده است
شايد فرشته ای
به سحرگاه شام قدر
از آسمان بسته اين شهر بگذرد؟
شايد که کودکی بسرايد سرود صبح؟
شايد به یک اشاره؛ بيايند عاشقان؟
شايد دوباره روز ......؟
احمد؛ صبور باش

مهرزاد آورداد

پ.ن۱: گناه احمد صورتش بود که از او مسیح دوباره ای ساخت که علیه ظلم دادخواهی میکرد... / شیوا

پ.ن۲: نامه ی احمد باطبی از زندان / انتشار: کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

پ.ن۳: قصه شادی و محبوبه / بهزاد

پ.ن۴: به ياد كارگاه آموزشی حقوق شهروندی در دفتر شادی صدر: حقوقی برای دانستن نه برخوردار شدن

شادی صدر

دل و چشم یاران چه بارانی است
چرا غم به دلها شبیخون زده؟
چرا شادی امروز زندانی است؟

پ.ن۵: "این قصه نیست... باورش کنید" / میرا

شادی ما را بگیرید...

محبوبه شب را در زنجیر کنید...

مگر کسی تا کنون توانسته عطر محبوبه ها را به زنجیر کشد؟!

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم

موجيم كه آسودگی ما عدم ماست

اول می‌خواستم یه گزارش از اون چیزایی که تو تجمع ۸مارس در مقابل مجلس و میدان بهارستان دیدم بنویسم، اما وقتی گزارش عطیه و بقيه ی دوستان وبلاگ نويس رو دیدم پشیمون شدم. چون نوشتن من می‌شد تكرار مكررات. البته عطیه جون ای‌کاش اون جمله‌ی قشنگی! که اون پیرمرد موتورسوار زمانی که با مهرورزی برادران گمنام به سمت میدان بهارستان هدایت می‌شدیم بهمون گفت رو هم می‌نوشتی: "زینبیاش نمردن...".

تو اون لحظه فقط بهش لبخند زدیدم و با نگاهی عاقل اندر سفیه از کنارش گذشتیم و بين خودمون گفتيم خوب ما هم اومديم اينجا كه ثابت كنيم زينبياش نمردن! اما حالا اون بیت دکتر بادکوبه ای در شعر "وقتی تو می گویی وطن" تو ذهنم میاد که گفته:

ایران تو با نام دین زن را به زندان می‌کشد / من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می‌کنم

ياران دربند

ديروز هم يكی از بچه ها زنگ زد و گفت بيا وزرا. گفتم چه خبره؟ گفت گيتا (همسر شاهين) و ۶ نفر ديگه كه ديروز تو بهارستان گرفتن رو آوردن اينجا، حالا هم خانواده‌ها و يه تعداد از بچه‌ها اينجان.

منم بلند شدم و رفتم. اكثر بچه‌های يكشنبه (دادگاه انقلاب) اومدن اينجا و منتظرن اين ۷ نفر آزاد شن و دارن تمام تلاششون رو می‌كنن تا اين اتفاق زودتر بيفته، حتی بيشتر از خانواده‌های اين افراد. خلاصه اينكه از حدود ساعت ۳ تا ۶ همه‌ی بچه ها رو آزاد كردن... آزادی بازداشت شدگان تجمع 8 مارس

ژيلا بنی‌يعقوب هم ديروز صبح آزاد شد. حالا فقط دو نفر موندن. یعنی همون دو نفری تو بندن که خیلی چیزا رو بهمون یاد دادن. از چند جا شنيدم كه قراره که فعلاْ نگهشون دارن و الآن هم تو انفرادين.

قرار بازداشت شادی صدر و محبوبه عباس قلی زاده صادر شد

شايد برادران گمنام و خواهران زينب می‌خوان حسابای كهنشون رو با شادی و محبوبه تصفيه كنن. شايد می‌خوان بهشون بگن تا شما باشيد ديگه نگيد "جهان ديگری ممكن است". شايد هم بهشون می‌گن حالا حالاها اينجا مهمونيد و اين "آينده‌ای هست كه بهش چشم دوخته بوديد..."

اما مطمئنم كه شادی و محبوبه قوی تر از اون هستن كه در مقابل اينا كم بيارن. مطمئنم كه توپ زیر پای یاران ما و تو زمين طرف مقابله. مطمئنم با هر ضدحمله‌ای بهشون يه گل می‌زنن. مطمئنم كه همشون در مقابل دوستان ما كم آوردن. حیف که ما اونجا نیستیم که تشویقشون کنیم!

مطمئنم که دیر یا زود برمیگردند. مطمئنم كه سرفرازتر از همیشه برمی‌گردند...

اون روز ما باز هم با افتخار فریاد می‌زنیم:

قدرت و استقامت جنبش زنان رو دیدید؟!

پ.ن۱: تجمع زنان به مناسبت بزرگداشت 8 مارس به خشونت کشیده شد / کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

پ.ن۲: جلوگیری از تجمع روز جهانی زن در تهران / بی‌بی‌سی

پ.ن۳: گزارش و مشاهدات تعدادی از دوستانمان از تجمع ۸ مارس:

روز جهاني زن را با كتك گرامي داشتيم / آسیه

روز جهانی زن! / عطیه

آخرش هم مسیرمون ختم شد به کافه نادری! / نیوشا

سر به راه آزادی / علی

" خانوم ما هنوز ایستاده ایم ..." / میرا

تنها روز جهانی زن / آرمین

ديروز بار ديگر ديديم / کیوان

ايستگاه ملت مسدود است / الناز

روز زن بر همگی مبارک! / زیتون

 

پ.ن۴: عطر خوش زن قدغن ! ( به بهانه بازداشت فعالان حقوق زن) / بهزاد مهرانی

 

پ.ن۵: محبوبه حسین زاده و نیلوفر گلکار هم خاطرات زندان رو نوشتن:

روزهای تهدید، تهدید و تهدید.... /محبوبه

بازجو کارشناس نیست, بازجوییشم مجاز نیست / نیلوفر

پ.ن۶: شجاعت و استقامت شما را تحسين مي‌کنيم؛ پيام رئيس و نمايندگان حزب سبز ها

پ.ن۷: نسرین هم خبر آزادی ژیلا رو داده و از دو شعری که دو دوست سرودن نوشته:

"این دو تا خواهر شاعر چقدر مایه آرامش همه بودند با شعر خواندن هاشان.این را ساقی و شعر زیر را هم سارا سرود:

در قانون شما اگر زن هستم

بر ریشه تبعیض تبر زن هستم!

از هیبت غول سان نمی ترسم هیچ

تهدید نکن حقیر! من زن هستم!

 

(بند 209 اوین، چهارده اسفند ۸۵)"

 

پ.ن۸: گزارش کامل سخنرانیهای انجام شده در مراسم 8 مارس در سازمان دانش آموختگان

سخنان زینب پیغمبرزاده در مراسم ادوار:

ما در بازداشتگاه 209 ، جو سنگین این زندان را شکستیم

زینب پیغمبرزاده عضو كميسيون زنان دفتر تحكيم یکی از بازداشت شدگان تجمع یکشنبه که به تازگی آزاد شده است نیز در سخنانی با تشریح روند بازداشت و نگهداری فعالان حقوق زنان گفت: ما در روز یکشنبه برابر دادگاه انقلاب رفتیم تا به مقامات قضایی بگوییم که اگر قصد برخورد با تعدادی از فعالان زن را دارید باید با همه برخورد کنید چرا که ما همه در جریان تصمیمات و اقدامات جنبش زنان هستیم و همه با هم باید پاسخگو باشیم. تجمع ما کاملا آرام بود بگونه ای که به در خواست پلیس ما از خیابان به پیاده رو رفتیم و حتی بعد از اینکه ماموران پلاکاردهای ما را ضبط کرده و پاره کردند شعاری ندادیم اما پلیس نهایتا به ما حمله کرد و به شکل وحشیانه ای حاضران را مورد ضرب و شتم قرار داد بگونه ای که نمونه این رفتار را در تجمع 22 خرداد میدان هفت تیر هم ندیده بودیم.

پیغمبر زاده ادامه داد: از ابتدای ورود ما به اوین توهینها و تحقیرها آغاز شد و شهلا انتصاری را به انفرادی بردند و بعد از دو شب ما تصمیم به اعتصاب غذا گرفتیم ولی ماموران به روی خودشان نمی آوردند که ما در اعتصاب غذا هستیم اما نکته مهم آنجا بود که ما جو سنگین 209 را شکستیم چرا که ما 33 نفر بودیم و بجای اینکه ما تحت فشار باشیم این آنها بودند که زیر فشار بودند چرا که اگر کوچکترین فشاری بر یکی از زنان وارد می کردند 32 نفر بقیه شروع به اعتراض و سروصدا می کردند این درحالی بود که بازجوها تلاش موذیانه ای برای ایجاد تفرقه میان ما میکردند. آنها برای شکستن اتحاد ما، عده ای را به بند عمومی و گروهی را به سوئیتهای 209 بردند. و ما در این سوئیتها که قوه قضاییه بدان افتخار می کند تا صبح بدون پتو از سرما لرزیدیم و 3 نفر از زنان که بیماری داشتند موفق به معاینه توسط دکتر نشدند آنها بجای دکتر زنان را پیش بازجوها می بردند. پیغمبرزاده با اشاره به آزادی 13 تن از زنان در نیمه شب گفت: این بسیار جالب است که حاکمیتی که برای آزادی بازداشت شدگان و مدارک لازمه ، هزاران بهانه می اورد، به دلیل فشارهای فراوان بیرونی مجبور به آزادی زنان در نیمه شب می شود.

پ.ن۹: آسیه از دلتنگی های مادر و دريا نوشته...

نسرین: این شعرو سارا گفته برای دریا کوچولوی شادی:

دل و چشم یاران چه بارانی است
چه تلخ است دریا که طوفانی است
چرا غم به دلها شبیخون زده؟
چرا شادی امروز زندانی است؟
  نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 
به لبخندم نگاه مکن که هزاران بار مرده ام.
با صدای خنده‌هايم گوشهايت را مگير که می‌خواهم فريادم را محو کنم.
من مرده‌ام.
هزاران سال پيش از آنکه تو مردن را بشناسی مرده‌ام.
از افکار پوسيده‌ی تو مرده‌ام.
از باورهای غلط تو جان داده‌ام.
و با قضاوت ناعادلانه‌ی تو مرگ را در آغوش کشيده‌ام.
سکوت مرا مبين.
من صدها سال است که از درون فرياد می‌زنم.
بغضم را در گلو خفه می‌کنم تا تو ندانی جلادانه ريشه های احساس و باورم را می‌خشکانی.
رهايم کن!
می‌خواهم روی پاهای خودم بايستم.
اگر پرواز را به من نمی‌آموزی، پرهايم را نگير.

* * * * *

ادوارنیوز: به گفته افرادی که امروز به قید کفالت آزاد شدند پیامِ تبریکی از سوی فعالینِ دربند به مناسبت 8مارس اعلام می‌گردد:


پيام فعالين جنبش زنان از زندان اوين

جنبش زنان ايران، همواره با اتخاذ روش‌های مسالمت آميز، در پی دستيابی به مطالبات و خواسته‌های خود بوده است. ما، جمعی از فعالينِ اين جنبش، با پرهيز از خشونت، دشواری‌ها و هزينه‌های اين راه را به اميدِ جهانی ديگر، بر خود هموار می‌کنيم، چرا که ما به آينده چشم دوخته‌ايم. بدين‌وسيله، ضمن اعلامِ پايبندی به مطالبات بر حق جنبش زنان، 8 مارس سال 85 را از درون زندان، به تمامی زنان تبريک می‌گوييم.

گرامی باد 8 مارس، زنده باد جنبش زنان

پ.ن۱: تمامی فعالان زن بازداشتی بجز شادی صدر، ژیلا بنی یعقوب و محبوبه عباسقلی زاده در بامداد 8 مارس آزاد شدند

پ.ن۲: علی عبدی هم اینچنین نوشته:

به جز شادی صدر و ژیلا بنی یعقوب و محبوبه عباسقلیزاده، همه آزاد شده اند.

آسیه امینی - ساقی لقایی - پرستو دوکوهکی - نسرین افضلی - نیلوفر گلکار - زینب پیغمبرزاده - مریم میرزا - سارا لقایی - پرستو سرمدی - الناز انصاری - مریم حسین خواه - محبوبه حسین زاده - نوشين احمدي خراسانی - پروين اردلان - ناهيد کشاورز - ناهيد جعفری - مينو مرتاضی لنگرودی - فاطمه گوارايی - شهلا انتصاری - سوسن طهماسبی - آزاده فرقانی - ژيلا بنی يعقوب - ناهيد انتصاری - سارا ايمانيان - جلوه جواهری- زارا امجديان - مهناز محمدی - سميه فريد - فريده انتصاری - رضوان مقدم- سارا لقمانی...

به قول آسیه تا آزادی شادی و محبوبه و ژیلا کسی به آزادی تبریک نمی گوید.

پ.ن۳: شیوا هم چند خطی برای وکیل دربندمان "شادی صدر" نوشته: برای شادی دربندم

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

 

سر كلاس بودم. هر چی بيشتر سعی می كردم كه بفهمم، كمتر می فهميدم. به بهاره می‌گم كه امشب بايد كلشو بهم توضيح بده. می‌گه اگر تو چيزی فهميدی، منم فهميدم. به بقيه‌ی بچه ها نگاه می‌كنم. همه مثل آدمای منگ دارن استاد رو نگاه می‌كنن.

هنوز بيست دقيقه‌ای مونده كه كلاس تموم بشه. اس ام اس اومد: "دست كم سی و پنج نفر در تجمع امروز زنان بازداشت شدند"

اينو خيلی خوب می فهمم.

تو يه لحظه عذاب وجدان و نگرانی تمام وجودم رو تسخير كرد. به شیوا و دنيا كه احتمال دادم رفته باشن جلو دادگاه اس ام اس زدم. نتونستم منتظر بشم كه جواب بياد.

از استاد اجازه گرفتم و رفتم بيرون.

به شيوا زنگ زدم. حدسم درست بود. می‌گه رفته بود، اما چون كلاس داشت زودتر از بقيه جدا شده تا به كلاسش برسه. می‌گه همه رو گرفتن. حالا هم كلی عذاب وجدان داره.

به محض اينكه قطع كردم دنيا زنگ زد. اولين چيزی كه پرسيد اين بود كه چرا نيومده بودی؟! منم بهش توضيح دادم كه تو شهر وارونه هستم و كلاس دارم و ...

برگشتم سر كلاس. اعصابم داغون بود. همش منتظر بودم كه استاد خسته نباشيد بگه و بزنم بيرون.

 

* * * * *

پ.ن۱: تو تمام كشورها روز جهانی زن رو جشن می گيرن. تو كشور ما در آستانه‌ی اين روز، دادگاه تعدادی از فعالان جنبش زنان رو برگزار می‌كنن و بقيه رو هم بازداشت می‌كنند.

پ.ن۲: برخورد خشونت آمیز با تجمع زنان / کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

پ.ن۳: فرناز سیفى هم داره سعی می كنه خبرها رو پوشش بده و از بقيه هم خواهش كرده كه اطلاع رسانی كنند:

۱. تجمع آرام زنان در جلوی دادگاه انقلاب به خشونت کشیده شد

۲. پنجاه نفر از فعالان جنبش زنان ایران دستگیر شدند

۳. آخرین لیست اسامی بازداشت شده گان 

 

پ.ن۴: گزارش تصویری کسوف از تجمع هزاران نفر از معلمان در مقابل مجلس رو که دیروز برگزار شد حتماْ ببینید.

  نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

Student committe of

human rights reporters

 کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر یکساله شد.

 

كميته يكساله شد

گزارشی مختصر از یکسال فعالیت گزارشگران :

۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۴ طی بیانیه ای رسما موجودیت کمیته اعلام شد.

۱۲ اسفند ماه، مرامنامه کمیته با ۴ محوریت انتشار یافت.

اولین اطلاعیه کمیته در تاریخ ۱۳ اسفند ماه صادر شد که به بررسی وضعیت مجتبی سمیع نژاد در زندان قزل حصار پرداخته بود و دومین اطلاعیه در مورد محاکمه منوچهر محمدی به دلیل تاخیر در بازگشت به زندان بود.

اولین بیانیه در تاریخ ۱۷ اسفند ماه به مناسبت روز جهانی زن صادر گشت و پس از آن بیانیه دیگری در محکومیت سرکوب تجمع زنان در ۸ مارس و فشار بر فعالین سیاسی صادر شد.

درطی یکسال گذشته به طور متوسط ماهیانه ۱۵-۲۰ اطلاعیه از سوی کمیته انتشار یافت که به طور عمده به وضعیت زندانیان و فعالین سیاسی اشاره داشت.

مرداد ماه ۱۳۸۵، پرکارترین ماه فعالیت کمیته بوده است که ۳۹ اطلاعیه و بیانیه از سوی کمیته انتشار یافت. ماهی که اکبر محمدی در پی اعتصاب غذا درگذشت.

كميته يك ساله شد

به امید سالی کم کارتر، پربارتر و عاری از نقض حقوق بشر!

 

پ.ن۱: در آستانه ی اولین سالگرد تاسیس کمیته، سایت هم راه اندازی شد. دستِ دست های پشت پرده درد نکنه...

پ.ن۲: بلاخره اون یکی روی یه بنده ی خدا رو در حین دیدن بازی پرسپولیس دیدم! اون از شدت هیجان نزدیک بود به سقف بچسبه. من از شدت تعجب به سقف چسبیدم!

پ.ن۳: من نمی دونستم بچه ها تو کار آشپزخونه هم تا این حد واردن، مخصوصاْ در امر ترکوندن لیوان!!!ماشاالله از هر انگشتشون هزار تا هنر می باره. ظرفم خوب بلدن بشورن...

پ.ن۴: گذشته از شوخی به همشون خسته نباشید می گم، مخصوصاْ اونی که همه ی کادوها رو گرفت...

پ.ن۵: اینم شبانه هایی از سر کمبود محبت نوشته.

زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی هیاهو

زندگی یعنی شب نو، روز نو، اندیشه ی نو

زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه ی نو

زندگی بایست سرشار از تکان و تازگی باشد

زندگی بایست در پیچ و خم راهش ز الوان حوادث رنگ بپذیرد

زندگی بایست یکدم «یک نفس حتی»

ز جنبش وا نماند.

گرچه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد.

پ.ن۶: نامه به احمد را هنوز جایی برای نام تو هست، به ما بپيونديد...

تبصره: هفته گرد: دکتر سمیه بینات به دلیل یک مساله ی کاری و غیرسیاسی بازداشت شده بود و پس از تحمل ۴ روز انفرادی شنبه شب گذشته (۵/۱۲/۸۵) آزاد شد. (امروز یک هفته از اون روز می گذره!)

  نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

 Student committe of

human rights reporters

 

 

شب شعر پاسداشت مقاومت احمد باطبی و سایر زندانیان سیاسی عصر امروز با حضور پدر احمد باطبی ، فعالان سیاسی ، دانشجویی ، روشنفکران و اعضای کانون نویسندگان ایران در محل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) برگزار گردید.

متن زیر گزارشی است که از سوی "کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر" در مراسم خوانده شد .

احمد باطبی در سال 1378 و در پی وقایع کوی دانشگاه تهران به دلیل بلند نمودن یک پیراهن خونین بازداشت شد و مدت 17 ماه را در بازداشتگاههایی مانند توحید، 325 سپاه و 209 زندان اوین در سلول انفرادی به سر برد و سپس به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به اعدام محکوم شد. حکمی که با دو درجه عفو از سوی رهبری به 15 سال زندان کاهش یافت. وی تاکنون قریب به 8 سال از مدت محکومیت خود را پشت سر گذاشته است.

در طی این مدت حقوق شهروندی و قانونی وی به تعدد نادیده گرفته شده است که از جمله این موارد میتوان به نکات زیر اشاره کرد:

احمد باطبی از زمان بازداشت به دفعات مورد شکنجه جسمی و روحی قرار گرفته است. در نامه ی وی خطاب به رئیس قوه قضائیه که در اسفند 79 در روزنامه های ایران به چاپ رسید او اشاره کرده که "مامورین دستهای او را به لوله های آب ساختمان بسته و با چکمه های نظامی سر و ناحیه شکم وی را زیر ضرب گرفته اند و سرش را در فاضلاب پر از مدفوعی فرو برده و تا زمانی که قادر به حبس نفس خود بوده در آن حالت نگاه داشته اند." در حالی که به موجب ماده 5 اعلامیه جهانی حقوق بشر، بند 3 ماده 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی، کنوانسیون بین المللی منع شکنجه و اصل 38 قانون اساسی ایران، " هر گونه شکنجه برای گرفتن اعتراف از متهم ممنوع است"

 

عدم برخورداری از حق محاکمه عادلانه:

بند 3 ماده 14 میثاق بین المللی حقوق مدنی- سیاسی و اصل 35 قانون اساسی تصریح میکنند که "درهمه دادگاهها، طرفین محق اند برای خود وکیل انتخاب نمایند" و بر طبق بند 1 ماده 11 میثاق،" هر کس حق دارد به دادخواهی او منصفانه و علنی در یک دادگاه صالح، مستقل و بی طرف طبق قانون رسیدگی شود."

همچنین اصل 168 قانون اساسی مقرر میدارد که "رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی علنی و با حضور هیات منصفه صورت میگیرد." در حالی که احمد باطبی در محاکمه اولیه از کلیه موارد فوق محروم بوده و دادگاه مربوطه به هیچ عنوان تناسب جرم و مجازات را در صدور رأی در نظر نگرفته است.

 

باطبی در تاریخ 7 مرداد ماه امسال در حالی که در مرخصی به سر میبرد، با اتهام " زندانی فراری" توسط وزارت اطلاعات دستگیر و مجددا به بند 209 زندان اوین منتقل شد و بیش از 4 ماه را در سلول انفرادی به سر برد که در طی این مدت تحت بازجویی مداوم و فشار فزاینده روحی قرار گرفت. در حالی که این سوال مطرح میشود، در صورتی که اتهام وی منحصر به فرار از زندان بوده و قصدی برای  پرونده سازی مجدد علیه وی نبوده، علت اینکه پس از 8 سال مجددا مورد بازجویی قرار گرفته و در بازداشت موقت نگهداری شده، چه بوده است؟

علاوه بر این، عدم عودت دو وثیقه 120 و 300 میلیون تومانی که برای مرخصی وی گرو گذاشته شده، از سوی دادگاه انقلاب مشخص نیست.

برمبنای گزارشی که در تاریخ 15 مرداد ماه امسال، 9 روز پس از دستگیری و اعتصاب غذای همزمان باطبی، از سوی دکتر حسام فیروزی پزشک معالج او منتشر شد:

به دلیل بیرون زدگی دیسکهای کمر که در اثر ضربه از سوی مامورین ایجاد گردیده، نیاز به فیزیوتراپی دائم، دارودرمانی و بررسی بیشتر جهت انجام عمل جراحی وجود دارد و در صورت عدم درمان منجر به فلج کامل اندام تحتانی میگردد.

 بالا بودن میزان کلسترول، اسید اوریک، و تری گلیسیرید، در صورت عدم درمان باعث تأثیرات غیر قابل برگشت بر روی کبد، کلیه و قلب میگردد.

به دلیل مشکلات عصبی و سوء تغذیه دچار مشکلات گوارشی از جمله زخم اثنی عشر و زخم معده گردیده است. وی در زندان چندین مرتبه به عفونت ادراری و کلیوی دچار شده و به دلیل عدم رسیدگی و درمان مناسب، این بیماریها مزمن شده است.

بر طبق نظریه پزشکی موجود در پرونده، احمد باطبی به دلیل افسردگی تحمل حبس ممتد بدون مرخصی را ندارد. وی در هفته ی گذشته به دلیل حمله عصبی و تشنج در پی فشاهای روحی وارده به بیمارستان شهدای تجریش انتقال یافت اما بدون به انجام رسیدن معالجات، مجددا به زندان اوین بازگردانده شد.

گزارش پزشک معالج دال بر این است که یکی از نیم کره های مغز وی ملتهب و متورم شده و علائمی از افسردگی نیز در او دیده میشود.

با توجه به وضعیت جسمی احمد باطبی مطابق اصل 291 قانون دادرسی جنایی ایران، میبایستی دادگاه دستور دسترسی زندانی به معالجات پزشکی خارج از زندان را صادر کند.

کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر، نگرانی فزاینده خود را نسبت به شرایط بحرانی و نابسامان احمد باطبی اعلام میکند و خواهان توجه جدی و هر چه بیشتر، نسبت به وضعیت این دانشجوی زندانی میباشد.

 

ای که دستت میرسد، کاری بکن                                     پیش از آن کز تو ناید هیچ کار

 

 

پ.ن۱: نامه به احمد را هنوز جایی برای نام تو هست، به ما بپيونديد...

پ.ن۲: بيانيه کميته پيگيری آزادی احمد باطبی – دفتر تحکيم وحدت

  نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 

 

احمد باطبي و سميه بينات

 

اين بار هم پروانه غوغا كرده:

 

پیراهن صبوری مان را دریده اند گرگان کمین کرده بر جان یوسف مان ،که این شهر پر از آیه های نکبت فرعونیانی است که کودک سر می برند درپی موسی مان.

وقاحت شان این بار نصیب یاسر و عمار نشده که سمیه به بند می کشند این اخلاف ابوسفیان ها، که حقد و کینه مرام مادرزادی شان است این طفلان هند همه چیزمان را گرفته اند، بی هیچ دغدغه ای و پوچ مان کرده اند در دوره این شبان و روزان بی حاصل، مدرسه ها به تمامه زندان شده است و زندانها مدرسه و ما هنوز دل خوش داریم که کتابی به دست به دانشگاه می رویم که خراب شود بنیان دانشگاهی که اشک مادر احمد را می بیند و دستان بسته سمیه را می بیند و کمر خمیده پدر را می بیند و باز جزوه های بزدلی اش را تکثیر می کند. نفرین بر سر در دانشگاهی که احمد را ممنوع الورود کرده است. نفرین بر مدعیان عدالت علوی.

برابر بغض مادر احمد بیایید بی صدا نمانیم، بیایید یک بار هم که شده تا آخر بایستیم که شرافتمان را با هر حق مسلمی لکه دار نکنند که حق مسلم احمد است آزادی، که حق مسلم سمیه است آزادی، که حق مسلم همه ماست آزادانه زیستن و با شرافت زیستن.

 

حرکتی در دانشگاهها برای آزادی احمد در جریان است.. بیایید فارغ از هر مرام و مسلکی، فارغ از هر خط قرمزی که مدام برایمان رسم می کنند، فارغ از دلهره خویش برای رهایی احمد و سمیه این بار کوتاه نیاییم که وقت تنگ است و احمد در خطر ....که جلاد خون آشام تر از همیشه در کمین نماد با عظمت پابرجای هیجدهم تیر ماه ماست، که می رود تا این تصویر اراده دانشجویی را که رسم جلادی جلادان را بالا برده برای همیشه از لوح عزت مان پاک کند...

زهی اندیشه باطل که این بار نمی گذاریم اکبر دیگری تکرار شود که هویت زنده بودن دانشگاه با آزادی احمد ثابت خواهد شد.

 

 

همسایه ات را بردند

پنجره را بستی، گفتی من که یهودی نیستم

همسایه ات را بردند

پنجره را بستی، گفتی من که کمونیست نیستم

فردا که سراغ تو آمدند دیگر هیچ کس در کوچه نبود

 

 

پ.ن۱: نامه به احمد را هنوز جایی برای نام تو هست، به ما بپيونديد...

 

پ.ن۲: مراسم شب شعر زندانيان سياسی كه در دفتر ادوار تحكيم وحدت برگزار ميشه از دست نديد.

 

 

پ.ن۳: اينجا اوضاع خوبی ندارم. وقتی ميای بيرون همه چيز يه شكل می شه! خيلی كم می تونم بيام نت، تازه همونشم با هزارجور دردسره. همش دنبال يه راهيم كه بپيچونم و برگردم. بگذريم كه گفتنی بسياره. بمونه برای بعد...

پ.ن۴: تو اين يك هفته شده بودم كلاغ. هر كس می پرسيد چه خبر؟ يه كاميون خبر بد براش رديف می كردم. البته خودم ميل نداشتم بگم، اما وقتی می پرسيدن چاره ای نداشتم و بايد جواب می دادم. خودم اعصابم خورد شده بود. اما بالأخره بين اين همه خبر بد يه خبر خوب هم بهم رسيد. ديشب ديروقت برادر سميه خبر آزاديشو برام فرستاد: سميه آزاد شد. منم نامردی نكردم. گذاشتم يه ساعتی بگذره و بچه هايی كه خبرها رو دنبال می كردن كاملاً خوابشون ببره، بعد خبر رو براشون فرستادم. حالم خوب باشه يا بد باشه، عاشق مردم آزاريم!

اما الآن حالم خيلی خوبه...

 

تبصره: دکتر سمیه بینات به دلیل یک مساله ی کاری و غیرسیاسی بازداشت شده بود و پس از تحمل ۴ روز انفرادی بالاخره آزاد شد.

 

پ.ن۵: ديشب قبل از اينكه خبر آزادی سميه برسه اين شعر رو برای بچه ها خونده بودم:

شعر "شما ای اهرمن های سيه رو" از كتاب "شايد يك روز" پروانه فروهر:

 

شما ای اهرمن های سيه رو

شما ای مردمان پست و بدخو

شما ای ناجوانمردان دوران

شما نامردمان، ياران شيطان

شما ای بر بلندی ها نشسته

همه از مردمی پيمان گسسته

زمان پيری است جادوگر پرافسون

گهی پيمانه پر می، گاه پرخون

گهی می خندد همچون نوعروسان

گهی می خندد از دل چون عروسان

گهی از سينه بر می دارد افغان

گهی تلخ است كام و گاه شيرين

گهی لبخنده داری گاه غمگين

شما ای اهرمن های گنهكار

شما ای در گلستان همچنان خار

شما از همرهان خود گسسته

شما عهد دليران را شكسته

نمی بينيد موج خشم مردان

نميبينيد آتش های سوزان

زبانه می كشد سوزان و سركش

شرار شعله های خشم آتش

فرو می سوزد اين دور زمان را

شما مردان ننگين جهان را

فرو می پاشد از هم بند و زندان

دليران باز می آيند خندان

 

  نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385   توسط یار دبستانی  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM